۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

سرمقاله نشریه رادیکال شماره 2

سرمقاله نشریه رادیکال شماره 2
 سخن گفتن از انقلاب و کمونیسم آن هم در دورانی که نسل ما دستکم دو دهه در مدرسه و دانشگاه و روزنامه، در منبرهای روشنفکری دینی و حلقه­های ایدهئولوگ­های بورژوا لیبرال، درBBC  و VOA جز دربارهی"پایان مارکسیسم" و "فاجعهبار بودن تجارب انقلابی قرن بیستم" و سایر خطابه­ها و نُدبه­ها در مذمت کمونیسم و انقلاب سوسیالیستی نشنید، کاری بس دشوار است. این دشواری وقتی افزوده می­شود که در اردوی هزار رنگ چپ وطنی و جهانی نیز کم نبوده و نیستند حضراتی که پس از فروپاشی شوروی و اضمحلال "سوسیالیسم واقعا موجود"شان گویِ سبقت را در تخریب چهرهی کمونیسم و "افشای مضرات" آن از یکدیگر می­ربودند و اپیدمیِ گذار از کمونیسم به سوسیالدموکراسی و لِفت-لیبرالیسم و اصلاح­طلبی و "به سر عقل آمدن" را اینسو و آنسو می­پراکندند. در کنار این همه باید انواع گونه­های هر لحظه بهروزشونده و در عین حال هر لحظه عقبنشینیکنندهی پسامارکسیسم و نیولِفت را هم بیافزاییم. در چنین بستری است که شورای دانشجويان و جوانان چپ ايران به عنوان یکی از جریانات بر آمده از نسل نوین جوانان چپ­گرای جامعهی ایران ضرورت تأکید هر چه رساتر بر ایده و آرمان کمونیسم و جامعهی کمونیستی را افق تئوریک و پراتیک خود می­داند. این موضوع برای ما در شرایطی اهمیت بیشتری می­یابد که تجربهی جنبش سال 88ایران و سایر جنبش­های توده­ای جهانِعرب پیشِ روی مردم و جامعه قرار دارد و سوالِ"چه باید کرد؟" که فشردهی استراتژی و تاکتیک نیروها و طبقات گوناگون برای ترسیم جامعهی مورد نظرشان است بر فراز سرِ همه­گان قرار گرفته است. به این "چه باید کرد" می­توان پاسخ­های گوناگونی داد؛ می­توان شال سبز به گردنِ آن انداخت و آن را به انتخاباتِ آزاد و اجرای تمام ظرفیت­های قانوناساسی محدود کرد، می­توان برای استقرار یک سرمایه­داریِ متعارف و لائیک و جمهوری­خواه و یک لیبرالدموکراسیسکولار دست افشاند و پای کوباند، می­توان از نوعی فدرالیسم بابِ میل بورژوازیِ مللِ تحت ستم سخن گفت یا دل­ به دنباله­روی از تحرکات خود­به­خودیِ طبقهی کارگر برای کسب دستمُزد بیشتر یا افزایش امنیت شغلی خوش کرد، می­توان با ملغمه­ای از تئوری­های منفعل و عدمِ گسست از پوپولیسمِ خیابان به مقتضای وقت پاندول­وار میان تکریمِ اصلاح­طلبان و تخریب­شان در حرکت بود. واضح است که تمامی این پاسخ­ها به یک واقعیتِ پایه­ای و بنیادی­تر اشاره دارد که جنبش مردم ایران به عنوان یک جنبش اجتماعی پس از گذشت دو سال هر چه بیشتر در مدارِ پروسهی قطببندیِ طبقاتی-سیاسی نیروهای حاضر در جنبش قرار گرفته است و دیگر نمی­توان با کلیات کلیشه­ای و باسمه­ای چون"جنبش سبز" یا "مردم در خیابان" از آن سخن گفت و این جنبش چون هر پدیدهی اجتماعی دیگری در یک جامعهی طبقاتی به سمت ترسیم افق­های طبقاتی­اش که چکیدهی آن در همان "چه باید کرد؟" است گرایش می­یابد. اما مساله دقیقا این است که در این بازار متنوع آلترناتیوها کمتر نیرویی[حتا بخش وسیعی از چپ­ها] سخنی از کمونیسم و جامعهی کمونیستی به زبان می­آورد و گویی نمی­توان و نمی­شود برای مردم تحت ستم و استثمار از جهانی عاری از تبعیض و تحقیر و بهرهکشی سخن گفت و نشان داد که حلِ تضاد جامعهی طبقاتی جز با تحقق جهانی کمونیسم ممکن نیست و هر آلترناتیو و هر توجیه دیگری جز به تعویق انداختن ضرورت مبارزه با تمامیّت توحش موجود و قلب آرمان رهایی تمام بشریت نیست. حال آن­که دقیقا در بحبوحهی بحران­های سیاسی و خیزش­های توده­ایِ این­چنینی است که می­توان بارِ دیگر از کمونیسم و افقِ اجتماعی آن سخن گفت. به باور ما این وظیفهی نیروهای پیشگامی است که به افق مبارزاتی­ای فراتر از تمام امکان­های موجود در چارچوبهی نظم بورژوازی و اشکالِ گوناگون آن می­اندیشند و ما بر آنیم تا به سهمِ خود و به وزنِ خود چنین هدفی را دنبال کنیم.

کدام کمونيسم
کدام کمونیسم و کدام جامعه را باید پیشِ نگاه خود و مردم قرار داد؟ کمونیسم امروز چه نسبتی با کمونیسمی دارد که مارکس در مانیفست گفت و در قرن بیستم در سطح احزاب کمونیست و قیام­ها و انقلاب­های سوسیالیستی تجربه شد؟ نسبت این کمونیسم با آن­چه که مدیای "جهان آزاد" و حتا افکار عمومیِ بخش وسیعی از مردم از آن به "فاجعهی کمونیسم" تعبیر می­کنند چیست؟ اگر می­پذیریم که سوسیالیسم توسط مارکس و انگلس و پس از آن توسط سایر ایدهئولوگ­ها و انقلابیون کمونیست به یک نظریهی علمی تبدیل شد و در یک ساختار علمی-انقلابی به دنبال تغییر آگاهانهی جهان توسط پرولتاریا و متحدین طبقاتی­اش بوده است، جایگاه این نظریه در جهانِ امروز به­ویژه در سایهی پیشرفت­های شگرف دانش بشری در چند دههی اخیر چیست؟ آیا با اتکا به همان­ها که مارکس و انگلس و کمونیسم قرن بیستم گفتند می­توان به نیازهای جهان امروز پاسخ داد و تضاد­های پیچیدهی آن را حل کرد؟
بدون شک ما در نقطه­ای نَه­ایستاده­ایم که ناشیانه ادعای داشتن پاسخ تمام این سوال­ها را داشته باشیم و با چنین ادعایی معرکهی تبلیغاتی اردوی راست و چپِ آنتیکمونیست­ را رونق ببخشیم، اما به این ضرورت باور داریم و پاسخ­دهی به این سوالات از اولویت­های تئوریک ما است. از همینرو به گمانِ ما کمونیسم علم انقلابِ پرولتاریا جهت کسب قدرت دولتی(انقلاب سیاسی) به قصد تغییر ریشه­ایِ مناسبات مبتنی بر ستم و ایجاد مناسبات همه جانبهی نوین(انقلاب اجتماعی) است که از مانیفست کمونیست تا امروز توسط پیشگامان این علم در انطباقِ دیالکتیکی با مبارزهی طبقاتی فرموله و جمعبندی شده است و طی قرن بیستم در انقلاب­ها و قیام­های گوناگونِ مردمی محک خورده است. بنابراین افق تئوریک و پراتیک ما ارائهی یک جمعبندیِ همه­جانبه و انتقادی از تمامی این تجارب به قصد فرارَوی از آن و اجتناب از تکرار کاستی­ها و ضعف­های آن است، تجاربی که در هر شکل و در هر قامتی، خوب یا بد، تیره یا درخشان جزئی از پراتیک تاریخیِ طبقهی ما طی صدوپنجاه سال اخیر بوده است و باید آن­را به عنوان ابزاری جهتِ فهم هر چه دقیق­ترِ پیچیده­گی­های پروسهی مبارزهی طبقاتی ارزیابی کرد نه آن­که با"بیربطبودنِ آن به مارکس" یا "غیرکمونیستی و غیرکارگری بودنِ آن" دامن خود را از این تجربه و دستاوردهای آن مُبرا داشت. نکتهی دیگر آن­که تلاش ما این است که درک­مان از این علم هرگز دُگماتیستی و دنباله­روانه نباشد و نگاه به تئوریِ مارکسیسمِ انقلابی قرن بیستم فراتر از یک متد علمی-انتقادی فهم و تغییرِ تضادهای پیشِ رویِ انقلاب نباشد بنابراین فهمِ هرگونه کاستی­های این علم یا ضرورتِ فراتر رفتن از آن با یک دید وسیع­تر انقلابی و راه­گشا و بسطِ گسترهی دیدِ آن به دست­آوردهای جدید دانشِ بشری یک ضرورت اجتنابناپذیر برای تداوم مارکسیسم به عنوان یک علم و نه به عنوان یک ایمان است.

اولويت­هایِ ما
بر پایهی چنین درکی از دانشِ کمونیسم و تجربهی پراتیک انقلابی در سطح جهان و ضرورت­های برآمده از مبارزات دو سال اخیر مردم ایران و منطقه و در پیوند با پروسهی قطب­بندی هرچه بیشتر جنبش، معتقدیم نکات زیر به عنوان اولویت­های تئوریک پیشِ پای ما قرار گرفته است و پاسخ­دهی به آن و دستِکم پرداختن به آن وظیفهی ما است:
1. دوگانه­ی انقلاب یا اصلاح
2. دوگانه­ی مبارزهی قهرآمیز یا مبارزهی مسالمتآمیز
3. دوگانه­ی تشکیلات یا جنبشِ خود­به­خودی و فاقدِ تشکیلات که در شکل دقیق­تر به مسالهی رهبری در جنبش باید بپردازد
4. نقش و چشمانداز طبقهی کارگر برای ورود به جنبش
5. نقش و چشمانداز خط کمونیستی در رفع ستمِ جنسیتی و رهاییِ زنان
6. مسالهی ملی و خلق­های تحت ستم
7. چگونه­گی کسب قدرت سیاسی و چشم­انداز­های جامعهی پس از آن
روشن است که گسترهی مباحث تئوریک و بازتعریف اولویت­ها، خود در یک روند هم­اندیشیِ جمعی و دیالکتیکیِ انتقادی به دست می­آید. از این رو شورای دانشجويان و جوانان چپ ايران و نشريهی راديکال صمیمانه تمامی نیروهای رادیکال و کمونیست و صاحبان اندیشه و فکر را به هم­اندیشی و پلمیک­های رفیقانه در این زمینه دعوت می­کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر