۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

ما از کجا آمده ایم؟ استیفن هاوکینگ



ما از كجا آمده‌ايم؟
نوشته استيون هاوكينگ

 مجله معتبر «نيو ساينتيست» در تازه‌ترين شماره خود مطلبي چاپ كرده است به قلم فيزيكدان نظري و كيهان‌شناس بريتانيايي
استيون هاوكينگ، درباره پيدايش هستي و حيات در كائنات كه چكيده‌اي از آن در پي مي‌آيد:

«از كجا آمده‌ام؟ آمدنم
بهر چه بود؟»

بر اساس باورهاي قديمي مردم آفريقاي جنوبي، پيش از ما فقط تاريكي وجود داشت و آب و خدايي بزرگ به نام «بومبا». يك روز بومبا دل‌درد گرفت و خورشيد را بالا آورد. خورشيد هم بخشي از آب‌هاي زمين را بخار كرد و خشكي به وجود آمد. بومبا كه هنوز ناخوش بود، ماه را بالا آورد؛ پس از آن ستارگان را و پس از آن‌ها پلنگ، كروكوديل، لاك‌پشت و، دست آخر، انسان‌ها را.اين اسطوره آفرينش، مانند بسياري از اسطوره‌هاي ديگر، با هدف پاسخ به پرسش‌هاي بنيادين و ديرينه بشر ساخته و پرداخته شده است، پرسش‌هايي كه كماكان ذهن ما را به خود مشغول مي‌كنند.
خوشبختانه امروز ما ابزاري را در اختيار داريم كه به كمكش مي‌توانيم پاسخ پرسش‌هايمان را بيابيم و آن ابزار علم است.نخستين پاسخي را هم كه براي پرسش اساسي «از كجا آمده‌ام؟» يافتيم هشتاد سال پيش بود، زماني كه ادوين هابل در دهه ۱۹۲۰ ميلادي به كمك تلسكوپ ۱۰۰ اينچي خود، بر فراز كوه ويلسون در لس‌آنجلس، شروع به رصد آسمان كرد.
هابل در كمال شگفتي مشاهده كرد كه كمابيش همهٔ كهكشان‌ها در حال فاصله گرفتن از ما هستند. به علاوه، او متوجه شد كه هرچه كهكشان‌ها دور‌تر باشند، با سرعت بيشتري از ما دور مي‌شوند. اين كشف كه به «انبساط جهان هستي» معروف شد، يكي از بزرگ‌ترين اكتشاف‌هاي علمي تاريخ بشر تا به امروز به حساب مي‌آيد. نظريه انبساط باعث تحول در مباحثه‌اي شد كه نقطه آغازين هستي موضوع آن بود. اگر كهكشان‌ها در حال دور شدن از يكديگر هستند اين بدان معناست كه در گذشته نزديك‌تر بوده‌اند و اگر سرعت حركت‌شان ثابت بوده است، ميليارد‌ها سال پيش بر روي هم قرار داشته‌اند. اما آيا اين نقطه آغازين جهان هستي بوده است؟ در آن زمان بسياري از دانشمندان از اين كه جهان هستي نقطه شروع داشته است ناراضي بودند، زيرا اين امر براي ايشان به معناي ناكارآمدي قوانين علمي فيزيك بود.
در اين مرحله براي توجيه چگونگي پيدايش جهان هستي و توضيح نقطه آغازين آن يك عامل خارجي مورد نياز بود كه براي راحتي
كار مي‌توان نامش را «خدا» گذاشت. از اين روي، فرضيه‌هايي مطرح شد مبني بر اين كه جهان هستي در حال حاضر نيز در حال بسط و گسترش است، اما هرگز نقطه شروعي نداشته است. شايد بهترين پاسخي كه در اين راستا مطرح شد، نظريه‌اي بود كه در سال ۱۹۴۸ پيشنهاد شد كه «نظريه حالت پايا» نام دارد. طبق نظريه حالت پايا، جهان هستي همواره شكلي ثابت و استوار داشته است. برتري اين آخرين ويژگي آن بود كه به نوعي يك پيش‌بيني «قابل آزمايش» به شمار مي‌آمد كه شرط لازم هر روش علمي است. با اين حال بررسي‌ها نشان داد كه نظريه فوق واجد اين پيش‌نياز علمي نيست. مدرك اثبات وجود براي تاييد نظريه پيدايش جهان با چگالي بسيار بالا در اكتبر سال ۱۹۶۵ ارائه شد. در آن زمان دانشمندان به وجود تشعشعات ضعيف مايكروويو در فضا پي بردند. تنها توجيه علمي براي وجود اين تشعشعات آن بود كه بازمانده يك حالت اوليه با چگالي بسيار بالا و داغ هستند. با گسترش كائنات اين پرتو‌ها رفته‌رفته سرد‌تر شدند تا اين كه امروز ما فقط باقي‌مانده آن‌ها را مشاهده مي‌كنيم.
ارائه نظريات نوين نيز به ياري اين انديشه آمد. من [استيون هاوكينگ] به همراه راجر پنروز نشان دادم كه اگر نظريه كلي نسبيت اينشتين صحت داشته باشد، بايد «يكتايي» نيز وجود داشته باشد، نقطه‌اي دربرگيرنده «چگالي بي‌كران» و «انحناء زمان – فضا» در واقع، جايي كه زمان آغاز مي‌گردد. جهان هستي در نتيجه انفجار بزرگ (بيگ بنگ يا مه‌بانگ) پديد آمد و از آن زمان با سرعت و شتاب مدام در حال گسترش بوده است. اين حالت در اصطلاح «تورم» نام دارد و بر پايه آن در مراحل اوليه عمر كيهان تورم آن با سرعتي فزاينده و بسيار بالا‌تر اتفاق مي‌افتاده است: ابعاد جهان هستي چندين بار در يك چندم ثانيه دوبرابر شده است.
تورم باعث شده است كه كائنات شكل كلي بسيار وسيع و بسيار نرم و صاف پيدا كند. اگرچه كاملاً هم صاف و يكنواخت نيست: در برخي نقطه‌ها ناهمگوني‌هايي به چشم مي‌خورد. اين ناهمگوني‌ها منجر به ايجاد تفاوت‌هايي در دماي اوليه جهان هستي شده بود، امري كه بازتاب آن را در مايكروويوهاي پس‌زمينه كيهاني مشاهده مي‌كنيم. ناهمگوني‌هاي كيهان همچنين به اين معنا هستند كه جهان هستي در برخي نقاط با سرعتي متفاوت انبساط مي‌يابد. مناطق كند‌تر در ‌‌نهايت ديگر گسترش نيافته و با سقوط مجدد كهكشان‌ها و ستارگان، و نيز منظومه‌هاي خورشيدي، را شكل مي‌دهند. بدين ترتيب، ما وجود خود را مديون ناهمگوني‌هاي سطح كائنات هستيم. اگر كيهان اوليه به طور كامل نرم و يكنواخت مي‌بود، هيچ ستاره و حياتي نيز به وجود نمي‌آمد.
در واقع ما‌ زادهٔ ناهمگوني‌هاي كوآنتوم كهن هستيم. به رغم تمامي كشف‌هاي بشر در زمينه پيدايش اوليه هستي، رازهاي بي‌شماري همچنان وجود دارند. ما كماكان در حال پيش رفتن به سوي يافتن پاسخي براي پرسش‌هاي هميشگي‌مان هستيم: اين كه از كجا آمده‌ايم؟ و آيا تنها موجوداتي در جهان هستيم كه از چنين سؤال‌هايي ‌مي‌كنيم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر